Take a fresh look at your lifestyle.

سطوح مختلف در مدیریت

سطوح مختلف در مدیریتReviewed by صابر خلیلی on Nov 2Rating:

هر سازمانی برای بهبود عملکرد خود از سطوح مختلف در مدیریت بهره می برد. زیرا همه کارها را یک نفر به تنهایی نمی تواند برعهده بگیرد.
همچنین زمان لازم برای بررسی  تمامی امور را در اختیار ندارد.
سطوح مختلف در مدیریت  سازمان سبب می گردد که تقسیم کار در سازمان به درستی صورت پذیرد و هریک از افراد سازمان با شناخت نقش خویش بتوانند نیازهای سازمان را برآورده سازند.

جنبه های مهم زندگی اقتصادی

 

 

مدیریت یکی از جنبه های مهم زندگی اقتصادی و کسب و کار است. مدیریت با کسانی سر و کار دارد که درگیر مدیریت کردن سرمایه گذاریها و تشکیلات اقتصادی هستند. هرجایی که برای برآورده کردن نیازها نیاز به تلاش انسانی باشد مدیریت لازم است. مدیریت فعالیت های انسان را با استفاده هماهنگ و متعادل از منابع تنظیم و تعدیل میکند. تعداد سطوح مدیریت در یک شرکت خاص بستگی به اندازه و بزرگی آن شرکت  و ارزش بازار و … دارد. یک شرکت بزرگ نیاز دارد که سطوح مدیریتی مختلفی داشته باشد که مسئولیتهای مختلفی مانند انگیزه دادن به کارکنان، منظم کردن انها برای انجام وظایف خود در مدت زمان تعیین شده و ایجاد درک متقابل میان کار کنانن و غیره … را بر عهده بگرند.

سطوح مختلف در مدیریت

مدیران عالی

 

 

عنوان سازمانی این مدیران شامل رئیس و معاون وی می باشد ، که پست سازمانی ریاست را عهده دار هستند.
مدیران عالی مسئول اداره کل یک سازمان می باشند. مدیران عالی سیاست های کلی سازمان، اهداف بلند مدت و برنامه های راهبردی سازمان را تنظیم می کنند. وظیفه نظارت بر کلیت سازمان به عهده مدیران عالی می باشد. مدیران عالی بیشتر وقت خود را در خارج از سازمان به عنوان نماینده سازمان در معاملات تجاری می گذرانند. آنان با مدیران سازمان های دیگر به بحث و تبادل نظر می نشینند و برای تعامل با سازمان های دیگر تلاش می کنند.
مدیران عالی وظیفه دارند برنامه های استراتژیکی را اتخاذ نموده تا در شرایط نابسامان جامعه عکس العمل مناسبی ارائه دهند تا روند رو به رشد سازمان با مشکل مواجه نشود.

وظایف مدیران عالی

 

 

مسئولیت بررسی و ایجاد هماهنگی با محیط های خارجی و دیگر سازمانها بر عهده این گروه از مدیران قرار میگیرد و انها باید از فرصتهای محیط بیرون نیز استفاده کنند. این مدیران باید با مسائل با دیدی ژرف و عمیق برخورد کنند و همچنین فعال نمودن فرآیند تصمیمگیری استراتژی موسسه نیز بر عهده این مدیران است به این منظور که نسبت به تغییرات بیشمار محیطی عکس العمل مناسب نشان داده شود.

این مدیران در جامعه و در معاملات تجاری مهم نماینده سازمان خود هستند. آنها در مذاکرات با دولت نیز این وظیفه را بر عهده میگیرند.به طور معمول مدیرانی که در بخشهای میانی و عملیاتی موفق باشند در این بخش نیز میتوانند موفق عمل کنند. بخشی از فعالیت های مدیران عالی شبیه به مدیران عملیاتی است با این تفاوت که آنها برنامه ریزیهای جامع و بلندمدت تری را در حوزه فعالیت گسترده تر و عوالمل وضعی متنوع تری طراحی یا مورد بررسی قرار میدهند.

مدیران میانی

 

 

طبقه بعد از مدیران عالی، مدیران میانی می باشند. مدیران میانی به طور مستقیم با مدیران عالی در ارتباط هستند و نظرات و راهنمایی های آنان را به کار می بندند تا سازمان را به طور دقیق به سمت اهدافش هدایت کنند و از سویی با مدیران سطح پایین تر خود یعنی مدیران عملیاتی نیز در ارتباطند و ایده ها و خلاقیت های آنان را به سرعت به طور مستقیم به مدیران عالی انتقال می دهند.

مدیران میانی قلب تپنده سازمان می باشند. زیرا می توانند با نحوه عملکرد خود شادابی و نشاط را برای سازمان به همراه داشته باشند.وظیفه اصلی مدیران میانی این است که خط مشی سازمان و راهبردهای لازم را از مدیران عملیاتی دریافت کرده و آنان را به هدف های کوتاه مدت و برنامه های عملیاتی تبدیل می کنند.

سپس برنامه های عملیاتی را در اختیار مدیران عملیاتی قرار می دهند.مدیران میانی در تمامی جلسات سازمان حضور دارند و تمامی فعالیت های سازمان از جمله مدیران میانی را زیر نظر می گیرند، و دستورالعمل لازم برای پیشبرد بهتر اهداف میان مدت یا کوتاه مدت را در اختیار مدیران عملیاتی قرار می دهند.

وظایف مدیران میانی

 

 

کار مدیران میانی را میتوان به شکلی مدیریت سرپرستان و مدیران عملیاتی دانست. بیشتر وقت این مدیران صرف حضور در جلسات و تهیه گزارشها میشود. معمولاً برنامه ریزیهای میان مدت بر عهده این مدیران قرار داده میشود و آنها برای اظهار نظر مدیران عالی برنامه هایی جامع تر و بلند مدت تر اماده میکنند. مدیران میانی با تحلیل و بررسی عملکرد مدیران عملیاتی توانایی و لیاقت آنها را برای ارتقا مشخص میکنند همچنین مدیران میانی به مدیران عملیاتی درباره تولید، پرسنل و سایر مسائل  خدمات مشاوره ای ارائه میدهند. مدیران میانی معمولاً نسبت به مدیران عملیاتی کار عملی کمتر و فعالیت های فکری بیشتری دارند. به همین دلیل مدیری که در رده عملیاتی موفق باشد به طور حتم نمیتوان گفت که در رده میانی نیز موفق عمل خواهد کرد

مدیران عملیاتی

 

مدیران عملیاتی مسئول کارهای دیگران هستند. آنان به طور مستقیم با کارکنان در ارتباط هستند و کلیه کارهای کارکنان را ساماندهی و رهبری می کنند. مدیران عملیاتی در واقع کار خود را در خط مقدم انجام می دهند. برخورد مستقیم با کارکنان، نظارت کنترل جزئی فعالیت های شرکت و همچنین رفع مشکلات موجود در انجام فعالیت ها از جمله وظایف مدیران عملیاتی می باشد.
وظیفه نظارت بر عملکرد خط تولید و منابع انسانی به عهده مدیران عملیاتی می باشد.
بنابراین مدیران عملیاتی سازمان می توانند میزان آسیب پذیری سازمان را تعیین کنند. زیرا عدم توجه کامل به هر یک از این عوامل آسیب جدی به سازمان خواهد زد.
اکثر مواقع به مدیران عملیاتی سرپرست نیز اطلاق می شود. سرپرست به کسی اطلاق می شود که دیگران را هدایت می کند و مدیران عملیاتی در سازمان وظیفه هدایت افراد به غیر از مدیران دیگر را برعهده دارند.

وظایف مدیران عملیاتی

 

 

این مدیران مسئول کارهای دیگران به شمار میروند به آنها مدیران نخستین سطح سازمان نیز گفته میشود. این مدیران وظیفه سرپرستی کارکنانی را بر عهده دارند که هیچ نوع فعالیت مدیریتی انجام نمیدهند. مدیر عملیاتی به کسی گفته میشود که دیگران را هدایت و مدیریت میکند. برخلاف دیگر رده های مدیریتی مدیران عملیاتی افراد غیر مدیر را اداره میکنند.  وظیفه گزارش دادن به مدیران میانی نیز بر عهده این افراد است. مدیران عملیاتی به طور مستقیم و بدون واسطه با متصدیان مشاغل گوناگون یک واحد خاص از سازمان کار میکنند. برای مثال با کارمندان در اداره، با کارگران در کارگاه و با مدرسان و استادان در یک دانشگاه کار میکنند. موفقیت و یا عدم موفقیت مدیران عملیاتی با کارایی و بهرهوری کلی ان سازمان دارای رابطه مستقیمی است.

مدیریت و پیاده سازی اهداف

 

انواع سطوح مختلف در مدیریت

 

از مدیران عملیاتی به عنوان عاملین تغییر نیز نام برده میشود چرا که اگر این گروه از مدیران از دانش و مهارت کافی برخوردار باشند قادر به مدیریت و پیادهسازی اهداف تغییر در سطوح عملیاتی سازمان خواهند بود. مدیران عملیاتی به طور معمول سرشان شلوغ است و اغلب مجبورند برای نظارت در رفت و امد بوده و برای پرسنل خود ماموریت های کاری خاص تعیین کنند. بیشتر وقت این مدیران با کارگران صرف شده و بر خلاف تصورات زمان کمی را با مدیران بالاتر و افراد خارج از سازمان میگذرانند .

این مدیران با محیط کاری خود دائماً در ارتباط هستند و مسائل مربوط به ان را حل و فصل میکنند. کیفیت و کمیتی کاری که انجام میشود در این سطح به عملکرد کارکنان استگی ددارد و به اینکه آنها برای رسیدن به هدف سازمان تا چه اندازه تلاش میکنند. مدیران عملیاتی باید استانداردهای کیفیت و خدمات تولید شده را حفظ کنند و همچنین برنامه ها را به بهترین شکل به کارکنان منتقل کنند. همچنین مسئولیت حفظ احترام، ایجاد ارتباط موثر و نظم میان خود و افزایش روحیه کارکنان نیز بر عهده مدیران عملیاتی میباشد.

هر مدیری در هر سطحی که کار می کند داری چهار وظیفه اصلی می باشد

برنامه ریزی

داشتن برنامه ای مدون برای پیشبرد فعالیت ها

سازماندهی

سازماندهی افراد و فعالیت ها به منظور تسهیل در انجام امور سازمان

رهبری

هدایت و رهبری کارکنان جهت نیل به اهداف و مانع انحراف از خط مشی سازمان

کنترل

کنترل فعالیت های در حال انجام و پیگیری فعالیت ها

با توجه به سطحی که مدیر در آن قرار دارد میزان این چهار عامل برای وی تغییر می کند. مدیران سازمان با توجه به نقشی که ایفا می کنند هرکدام به نسبتی چهار وظیفه را بر عهده دارند

مدیران عالی بیشتر سازماندهی و برنامه ریزی های بلند مدت را برعهده دارند.
مدیران میانی سازماندهی و رهبری از جمله وظایف مهم آنان می باشد.
و مدیران عملیاتی عمده وظیفه آنان رهبری و کنترل می باشد.
این به این معنا نیست که وظیفه انجام موارد دیگر به عهده آنان نمی باشد آنان نیز از جمله وظایف آنان بوده ولی به طور کلی تر به آن نگاه می کنند.

نتیجه گیری

 

هر سازمانی برای اینکه بتواند به اهداف عالی خود به طور کامل دست یابد می بایست سطوح مختلف در مدیریت را در تمامی بخش های سازمان خود به کار گیرد تا تمامی فعالیت های سازمان طبق برنامه ریزی دقیق و هماهنگ صورت پذیرد.

با تشکر از توجه شما امیدواریم از مقاله مهم ترین اصول پولدارشدن لذت برده باشید … 

 

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 نظر
  1. mahsa کاربر می‌گوید

    بسیار عالی بود لذت بردم. کسی که در این کار است و مدیریتی را عهده دار است این مطالب براش بسیار واضح هست. و به خوبی مفهوم را درک می کند. پیشنهاد می کنم کسانی که به کار مدیریت علاقه دارند و در خود این توانایی را می بینند حتما شروع کنند و سپس در این راستا مطالعه کنند تا مطالب را درک کنند. قبل از عهده دار شدن مسئولیت مدیریت به خوبی این مطالب را درک نمی کنند و وقتی مسئولیت دار می شوند مطالب برای آنها واضح و شفاف و ملموس می شود البته قبل از عهده دار شدن مسئولیت باید استعداد مدیریت را در خود پیدا کنند و نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند. منظور از استعداد مدیریت اینه که قدرت تحلیل و بررسی ، قدرت هماهنگی، قدرت تصمیم گیری ، قدرت هماهنگی کارها را داشته باشد و بتواند متمرکز کار کند و متمرکز شدن در کار و سریع رسیدن به هدف هر چند کوچک را تجربه کرده باشد.

    1. صابر خلیلی کاربر می‌گوید

      مهسا خانوم البته این سطوح مختلف تئوری می باشد و بیشتر به درد شرکت های دولتی که هیچ انعطافی ندارند میخوره. اگه ما میخوایم که شرکت انعطاف پذیر داشته باشیم باید تا می تونیم این سطوح را کاهش داده و شرکت خودمون رو همسطح کنیم.باید با تمووم کارکنان خود به راحتی در ارتباط باشیم و محیطی را ایجاد کنیم که آنان بتوانند آزادانه بحث های خود را مطرح کنند.

  2. حسن فکری کاربر می‌گوید

    خیلی هم خوب

  3. حسن فکری کاربر می‌گوید

    بسیار عالی