Take a fresh look at your lifestyle.

بیوگرافی شاهرخ ظهیری – بنیان‌گذار صنایع غذایی مهرام

بیوگرافی شاهرخ ظهیری - بنیان‌گذار صنایع غذایی مهرامReviewed by دل آرامواعظی نژاد on Oct 13Rating: 4.0

زندگی به سبک بنیانگذار“مهرام”
شاهرخ ظهیری

برای شهروندانی که نزدیک به سه دهه محصولات غذایی مهرام را مصرف می کنند جالب است بدانند که بنیانگذار این کارخانه غذایی چه کسی بوده است.
شاید برایتان جذاب باشد که بدانید چه کسی با فرستادن شاخه گل و کارت تبریک در روز تولد فروشندگان محصولات مهرام سعی در شناخت محصولات کارخانه اش در بین مارک ها و برند های مختلف داشت.
چه کسی با خرید کارخانه سرکه از پسر پهلوی اولین سس را وارد سفره‌های ایرانی‌ها کرد.
آن زمان که هنوز طریق مصرفش را نمی‌دانستیم.
مردی که با گذشت بیش از نیم قرن از فعالیتش در عرصه اقتصاد روزی 12 ساعت با انرژی کار می‌کند و هنوز هم مثل روزهای جوانی‌اش از بیکاری نفرت دارد.
شاهرخ ظهیری که این روزها هیچ‌گونه فعالیت اقتصادی ندارد، تنها دلمشغولی‌اش، حضور در هیات نمایندگان اتاق بازرگانی صنایع ومعادن تهران است.

شاهرخ ظهیری نمونه واقعی یک انسان موفق است؛ كسی كه می‌تواند با تجربیاتش موتور محرک هزاران جوانی باشد كه فكر می‌كنند هركس به جایی رسیده یا سرمایه هنگفتی ارث برده یا از جای خاصی حمایت شده است.
داستان زندگی پرفراز و نشیب مردی كه با ابتكارات و زحماتش یكی از موفق‌ترین صنعت‌گران این كشور شده، می‌تواند الگوی خوبی باشد.

 

تولد یک کار آفرین

شاهرخ ظهیری در یکی از روزهای اردیبهشت ماه سال 1309 شمسی در شهر ملایر در استان همدان، به عنوان اولین فرزند خانواده ظهیری در میان موجی از شادی متولد شد.
نصرت‌الله خان، پدر خانواده اهل ملایر بود و از دیرباز به نام های ایرانی علاقه خاصی داشت، به همین دلیل نام شاهرخ را برای اولین پسرش برگزید.

تا سن ۲ سالگی در ملایر زندگی کردند و بعد از آن هم به تهران (زادگاه مادری شاهرخ) آمدند و دو سالی هم در تهران بودند.
بعد از آن به خاطر شغل پدر (مجبور به استخدام در دارایی قم شد به عنوان رئیس) از سن ۴ سالگی به مدت ۱۲ سال در شهر مذهبی قم ساکن بودند و شاهرخ دوره دبستان و دبیرستان را در همان شهر سپری کرد.
پدرش در تابستان سال 1328 شمسی بر اثر ابتلا به بیماری سل خیلی زود فوت کرد و شاهرخ در 18 سالگی به عنوان پسر ارشد مسئول اداره خانواده شد.
بنابراین تحصیلاتش در این مقطع تا دیپلم(پنجم دبیرستان آن زمان)‌ ناتمام ماند و ناچار به استخدام فرهنگ درآمد و معلم شد.

اولین حقوق معلمی شاهرخ ظهیری 64 تومان بود.

از قضا تا غذا

بعدها هم‌زمان با معلمی وارد دانشگاه شد و لیسانس حقوق قضایی گرفت و از معلمی به دبیری ارتقا رتبه پیدا کرد اما این کار از نظر درآمدی و ذهنی و روحی او را راضی نمی‌ کرد.
شاهرخ فکرهای بزرگی در سر داشت و استعداد خدادادی را در خود کشف کرده‌بود.
بنابراین فکر کرد در کنار تدریس، کار دیگری را نیز شروع کند، ظهیری از طریق واسطه‌هایی که به خاطر خرید و فروش پارچه با آنها آشنا شده بوده‌است، تحصیلدار گروهی از کارخانجات وابسته به تشکیلات دولتی به نام کارخانجات ماه می‌شود.
صبح‌ ها در آنجا کار می‌‌کرد و عصرها در دبیرستان درس می‌‌داد.

نبوغ فروتنی

شاهرخ ظهیری در رابطه با تجربه کاریش در یک فروشگاه چنین می‌گوید:
تفکر کار کردن و کاری بودن هم مهم بود. من وقتی که می‌آمدم سرکار یک کارگر فروشگاه بودم.
صبح ها دبیر بودم وعصرها کارگر.
هنوز هم آن فروشگاه روبه‌روی دهنه بازار هست. منزل ما در خیابان عین‌الدوله بود. از آنجا پیاده می‌آمدم سه راه سیروس و از آنجا هم می‌آمدم بازار. خلوت هم بود.

پنج و نیم راه می‌افتادم. شش و نیم، هفت در قهوه‌خانه قنبر صبحانه و چایی‌ام را می‌خوردم و می‌آمدم مغازه.
تا یک مدتی جرات نمی‌کردند کلید را به من بدهند چون هنوز مرا نمی‌شناختند اما بعد صاحب کارخانه گفت آقای ظهیری خیلی زود می‌آید، کلید مغازه را به او بدهید که زودتر در را باز کند.
حالا شما حساب کنید، من یک دبیر لیسانسیه، صبح چوب پر می‌آوردم، تمام طاقه‌ها را می‌آوردم پایین و چوب پر می‌زدم و سرجایش می‌گذاشتم و بعد مغازه را آب پاشی می‌کردم و همه چیز را مرتب و منظم سرجایشان قرار می‌دادم.

بیرون مغازه یک عده بودند که مرغ می‌فروختند، از آنها خواهش می‌‌کردم بساطشان را کمی دورتر بگذارند.
همه چیز را آماده می‌کردم برای یک روز خوب کاری.
به این فکر نمی‌کردم که من، یک لیسانسیه هستم و نباید آنجا را آب و جارو کنم.

خلاقیت در حل مسئله

صاحب كارخانه درخشان یزد، هفته‌ای چند روز به مغازه سرمی‌زد.
یك‌بار كه به تهران آمده بود، نامه‌ای از شهربانی وقت رسید كه در آن گفته بودند ما امسال، از شما پارچه پلیس نمی‌خریم.
وقتی‌ آقای هراتی این نامه را دید، داشت سكته می‌كرد؛ تصور كنید قرارداد 10 میلیون متر پارچه، یك¬دفعه از بین برود، چه حالی می‌شوید؟
رفتم جلو به آقای هراتی گفتم اجازه بدهید من بروم سراغ این موضوع و ببینم چرا نمی‌خواهند از ما پارچه بخرند!
گفت: «یعنی چی بروی دنبال این‌كار، گفتند نمی‌خرند، یعنی نمی‌خرند دیگر.» من گفتم شما نامه را به من بدهید» و او نیز با اكراه نامه را پرت كرد جلوی من.
همان‌موقع رفتم میدان توپخانه، اداره شهربانی؛ گفتم می‌خواهم بروم اداره تداركات پیش سرتیپ فلانی! گفتند مگر همین‌طوریه؟
خلاصه ما را راه ندادند و فرستادند آجودانی.
رفتم پیش آجودان و گفتم آقا به من اجازه بدهید یك دقیقه 
ایشان را ببینم.
اگر نگذارید، خودم را آتش می‌زنم؛ اما باز هم نگذاشت.
این‌قدر عصبی بودم كه زدم زیر گریه! یك سرهنگ از اتاق بغلی آمد و گفت چی شده جوان، چرا گریه می‌كنی؟
گفتم می‌‌خواهم بروم پیش سرتیپ نمی‌گذارند، گفت بگو چی‌كار داری، گفتم فقط باید به‌خودشان بگویم.
همان‌جا زنگ زد به آجودانی و گفت: اسم این آقا را بنویسید. و به من هم گفت الان برو و فردا ساعت 6 صبح بیا، برو پیش سرتیپ.
فردا صبح از ساعت 5 تا 6 جلوی در شهربانی ایستادم تا حتی یك ثانیه هم دیر نكنم.
بالاخره اجازه دادند یك دقیقه بروم ایشان را ببینم. وقتی وارد اتاق شدم، داشتم از ترس می‌لرزیدم.
با خودم گفتم اعدامم كه نمی‌كنند، بگذار هركاری می‌توانم انجام دهم.
گفتم تیمسار، امیر، سرتیپ، من دانشجو هستم كه خرج خانواده‌ام را می‌دهم، اگر به من توجه نكنی، خانواده‌ام را از دست می‌دهم و خودم را می‌كشم.
گفت‌ حرفت چیه؟ گفتم شما هر سال برای لباس‌های شهربانی از كارخانه درخشان پارچه می‌خریدید، ما بهترین و نخستین كارخانه هستیم.
در ضمن از همه هم ارزان‌تر می‌فروشیم، چرا نمی‌خواهید از ما پارچه بخرید؟
نگاهی به من كرد و گفت كاغذت را بده!
كاغذ را گرفت و زنگ زد به آجودانش و گفت: امسال هم بروید از درخشانی پارچه بخرید!
انگار داشتم بال درمی‌آوردم. نامه را گرفتم و پیش خودم نگه داشتم تا آخر هفته رئیس بیاید، به هیچ‌كس هم چیزی نگفتم!
آخر هفته كه آقای هراتی آمد، رفتم جلو و نامه را به او دادم. این‌قدر خوشحال شد كه اصلا نمی‌دانست چه‌كار كند.
ناخودآگاه من را بغل كرد، بوسید و گفت: 500 تومان پاداش این كار تو! 500 تومان خیلی پول زیادی بود. بعد از آن جریان بود كه دیگر من شدم معتمد آقای هراتی و هیچ‌كاری را در دوران همکاریمان بدون مشورت با من انجام نمی‌داد.

درخشش صداقت

کم‌ کم شاهرخ ظهیری به لحاظ صداقتی که داشت و در کار بازاریابی و فروش خبره بود، مورد توجه صاحبان کارخانه قرار گرفت و پس از اینکه کار کارخانه افزایش یافت و به رشته‌ های دیگر چون واردات ماشین‌ آلات کشید.
 به عنوان مدیر فروش از کف بازار به بالای شهر آمد و آنجا هم به خاطر فروش بالایی که داشت و صمیمانه کار می‌‌کردم و در بین سایر شرکت‌ ها شناخته شد.
این نقطه ورود شاهرخ به کار تجارت است.
در آن زمان مهدی بوشهری شوهر اشرف، خواهر شاه به همراه اسدالله علم وزیر دربار و چند نفر دیگر گروهی تحت عنوان ماه داشتند که صاحب شرکت‌ های متعدد در رشته‌ های گوناگون بود. مانند ماه یار، مه‌ کشت، ماه سال و غیره.

ورود به دنیای تجارت

مهندس شاهرخ ظهیری مدیر شرکت مه‌ کشت شد که کار تجارت و واردات تراکتور و کمباین را داشت.
کمی بعد به خاطر باند بازی‌ های قدرت قرار شد بوشهری از شرکت خارج شده و اصولاً شرکت به هم بخورد.
کمی قبل از این ماجرا از شاهرخ ظهیری خواسته بودند کنار کارهای ساختمانی، نیروگاهی، برق و غیره در صنایع غذایی نیز وارد شود و یک شرکت صنایع غذایی تاسیس کنند.
آنها در فکر تأسیس بودند و نام آن را نیز انتخاب کرده بودند که کارگروه ماه به هم خورد و بیرون آمدند.
سپس تصمیم گرفتند ایده تأسیس این شرکت را خودش دنبال کند و همراه یک شریک دیگر در سال 1349 مهرام را با یک میلیون تومان سرمایه تأسیس کرد.

بزرگ‌ ترین خلاقیت مهندس شاهرخ ظهیری با مهرام تولید سس مایونز است. شاید باور نکنید اما آن زمان کسی نمی‌ دانست مایونز چیست، چگونه خورده می‌ شود و مصرفش برای چیست.
تا زمانی كه كارخانه ساخته شود چون هیچ تخصصی در این زمینه نداشتم، سراغ آموزش رفتم و برای تولید محصول‌ها بررسی‌های دقیقی انجام دادم.
در مشورتی كه با یك‌سری از دوستانم كه به ایالات متحده رفته بودند و به‌عنوان كارآموز در كارخانه محصول‌های غذایی كرافت (kraft) مشغول به كار شده بودند، فهمیدم سس، همه جا را گرفته و هیچ خانه‌ای پیدا نمی‌شود كه در آن سس نباشد.
هیچ كارخانه‌ای هم در ایران نبود كه چنین محصولی تولید كند و تصمیم گرفتم با یك كار ابداعی، به‌سوی موفقیت حركت كنم.
تصور كنید سال 1349 ما سس مایونز تولید كردیم؛ ولی هیچ‌كس نمی‌داند اصلا سس به چه دردی می‌خورد! اصلا غذایی نداشتیم كه نیاز به سس داشته باشد!
خلاصه شروع كردم به‌ جاانداختن این محصول در بین ایرانی‌ها!

این مطلب برای تو سودمنده، حتما بخونش :
تکرار عبارات مثبت

طلوع مهرام

كارخانه را طبق استاندارد كرافت راه‌اندازی كردم؛ لباس‌های متحدالشكل، بخش كارمندان، بخش تولید، در كل همه‌چیز مثل كارخانه كرافت بود؛ اما یك پای قضیه مشكل داشت و آن هم فروش بود.
نه مردم سس می‌خریدند، نه سوپرماركت‌ها.
حتی آن‌ها حاضر نبودند این محصول را به‌صورت امانی در مغازه‌شان بگذارند.
بعد از سال‌ها كار فهمیدم باید یك خرید كاذب درست كنم.
برای این‌كار مثلا روزی كه كامیون پخش از پیچ شمیران به سمت تجریش می‌رفت تا اجناس را پخش كند، 100نفر را در رده‌های سنی مختلف مثلا پیرمرد، بچه‌ و جوان آموزش داده بودم و هرروز می‌آمدند شركت و پول می‌گرفتند كه چند ساعت بعد از پخش، سس‌ها را از مغازه‌ها بخرند مثلا اگر یك سوپرماركت 2 كارتن از ما سس می‌خرید، یكیش را خودمان می‌خریدیم.
با این‌كار، هم مغازه‌دار را ترغیب می‌كردیم كه سس را به مردم بفروشد، هم از خریدی كه كرده، سود برده باشد.

نخستین‌بار كه در نمایشگاه شركت كردیم، انواع غذاها كه با سس درست می‌شود را آماده كرده بودیم مثل الویه، سالاد كاهو و… كه مردم را با این ماده غذایی آشنا كنیم.
یك‌بار خانمی، به نمایشگاه آمد و شیشه سس را باز كرد، بو كرد و گفت: آقا این را باید بمالیم به‌صورت؟!
می‌خواهم بگویم، ماده غذایی‌ای را در ایران جا انداختم كه هیچ‌كس حتی خانواده‌های پولدار و بالا‌شهری هم نمی‌دانستند چه‌كار باید با آن انجام دهند.
مهرام با زحمت و خون‌دل‌خوردن شد مهرام.

به وقت ابتکار عمل

به فکر این افتاد که چگونه مغازه‌ دار باید علاقه‌ مند به فروش کالای او شود.
آن زمان که کامپیوتر نبود. به ویزیتورهایش گفت تاریخ تولد مغازه‌ دارها را که اکثرا آذری‌ زبان بودند بگیرند.
براساس تاریخ تولد افراد کارت‌ تبریک چاپ کرد و با یک سبد گل برایشان می‌‌فرستاد.

بعد آنها تلفن می‌‌کردند می‌‌گفتند بابا ما خودمان هم یادمان نبود تولدمان کی است، دست شما درد نکند.
به این ترتیب کم‌ کم فروششان زیاد شد. چون مغازه‌ دار می‌‌گفت وقتی چنین شخص با معرفتی برای من گل فرستاده و تولدم را تبریک گفته، باید جنس او را بفروشم.
لذا به هر صورتی بود، سس مایونز را برای شاهرخ تبلیغ و به مشتری‌ اش توصیه می‌‌کرد.
واقعاً روزهای سخت، پرکار، پرهیجان و پرباری بود. تجربه‌ ها آموخت. او از ورشکستگی و بی‌ چیزی شروع کرد و از صفر بالا آمد؛ اما بدون حساب و کتاب نبود.

درخشش مهرام

پس از چند سال دوندگی و زحمت در این سال بالاخره محصولات مهرام كم‌ كم جای خود را در میان مصرف‌كنندگان باز كرد.
من با 30 سال خدمت كه پول 5 سال آن را یك جا به حساب دولت ریختم خودم را از خدمات دولتی بازنشسته كردم.
به این ترتیب من از سال 1352 تا به حال كه بیشتر از 39 سال از عمر بازنشستگی‌ام می‌گذرد (یعنی من خیلی بیشتر از دوران خدمت حقوق بازنشستگی می‌گیرم).
چون به این پول نیازی نداشتم تصمیم گرفتم آن را وقف كودكان بی‌سرپرست كنم.

رموز موفقیت

راه حل بسیاری از مشکلات کار و زندگی ابتکار و خلاقیت است وگرنه کسی با اتکا به سرمایه و امکانات مادی کارآفرین نمی‌شود و اگر هم که کارآفرین بشود یقیناً کارآفرین موفقی نخواهد شد.

پیروزی بر ناملایمات

پس از خاتمه جنگ تحمیلی، مشکلات اقتصادی به گونه ای دیگر بر سر جامعه صنعتی ایران خراب شد.
بانک مرکزی در آن زمان اعتبارات شرکت‌های خصوصی را تا ۵۰ درصد کاهش داد. 
این ترتیب واحدهای تولیدی بخش خصوصی برای خرید و تأمین مواد اولیه با مشکل مواجه شدند.
شرکت مهرام نیز که تا پیش از این در قالب سهامی خاص فعالیت می‌کرد به ناچار به سهامی عام تبدیل شد و با ورود ۵۰ درصد سرمایه شرکت به بورس جان تازه ای گرفت.
شاهرخ ظهیری در آن زمان بود که دیگر توان اداره مهرام را در خود ندید.
بالارفتن سن و بیماری قلبی او باعث شد از مدیریت مهرام کناره گیری کند.
با این حال پایگاه دیگری برای ادامه فعالیت ظهیری فراهم بود.
او در زمان اداره مهرام همکاری مستمری با اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران داشت و همزمان با برگزاری اولین دوره انتخابات اتاق به عضویت هیات نمایندگان پارلمان بخش خصوصی درآمده بود.
شاهرخ ظهیری بیش از ۳۰ سال است که عضو اتاق بازرگانی تهران است و طی دو دوره اخیر در سمت عضو هیات رئیسه اتاق تهران و به عنوان خزانه دار اتاق تهران مشغول به فعالیت است.

این مطلب برای تو سودمنده، حتما بخونش :
علم بهتر است یا ثروت

نقشه راه :

شاهرخ ظهیری خود را به خوبی شناخته بود؛ او مردی بود که به پیچ و خم شخصیتش اشراف داشت، نقاط ضعف و قدرت خودش را به خوبی شناخت از آن بهره برد.
شاهرخ ظهیری از ابتدای راه در سمت های مختلفی مشغول بود ولی هرگز قانع نشد و دست از تلاش نکشید.
او می‌دانست لایق بهترین هاست.

اون توانمندی هایش رو می‌شناخت و میل به پیشرفت او را به قله های موفقیت رسوند.

 

انسان وقتی یک چیزی را با تمام توان بخواهد تلاش می‌کند و سرانجام آن را به دست می‌آورد
“جین وبستر”

و در آخر:

شاهرخ ظهیری از ابتدای مسیر با تلاش و کوشش از دبیری، کارگری و در نهایت تبدیل شدن به یک کار آفرین موفق ، شغل های خوب و آبرومندی را برای خود انتخاب کرد .
در تمامی آنها موفق بود اما هیچ‌گاه از تلاش باز ننشست حتی زمانی که درآمدش مناسب، جایگاه شغلیش خوب و شرایط لازم برای سکون و استراحت را داشت اما او پیش رفت تا از سر حد توانمندی هایش برای کشورش بهره‌مند شود.

هر کدام از ما می‌توانیم “شاهرخ ظهیری” باشیم.

نظر شما در رابطه با زندگینامه بنیان‌گذار“مهرام” چیست؟

 

از همت است هرکه به جایی رسیده است
بی بال و پر به عالم بالا پرنده کیست
“شیخ بهایی”

 

شهرام ظهیری
بنیان گذار صنایع غذایی مهرام

نویسنده: دل آرام واعظی نژاد

از این مطلب خوشت اومد پس لایکش کن

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کد تخفیف ۱۰٪
تو بهترینی
کد تخفیف ۲۰٪
نزدیک بودا
کد تخفیف ۳۰٪
یکبار دیگه تلاش کن
کد تخفیف ۴۰٪
خوش شانس نبودی
کد تخفیف ۵۰٪
تو عالی هستی
شانس خودِت رو برای برنده شدن یک فرصت امتحان کن!
برای استفاده از این فرصت لطفاً ایمیل و تلفن همراه خودت رو وارد کن.
قوانین بازی :
  • هر کاربر ۳ بار فرصت دارد.
  • کسی که تقلب می‌کند، شناسایی می‌شود.
ARE YOU READY? GET IT NOW!
Increase more than 500% of Email Subscribers!
Your Information will never be shared with any third party.
ARE YOU READY? GET IT NOW!
OR SUBSCRIBE WITH
{subscription-facebook}
{subscription-google}
هدیه شما، فایل صوتی مصاحبه با آنتنی رابینز
میلیونر خودساخته ای که رازهاش رو با شما به اشتراک میزاره
telegram
ARE YOU READY? GET IT NOW!
Increase more than 500% of Email Subscribers!
Your Information will never be shared with any third party.