Take a fresh look at your lifestyle.

زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی

4 667

زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی

مدت زمان تخمینی برای مطالعه این مقاله4 دقیقه می باشد

زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی.ز
زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی- بنیان‌گذار پوشاک ملکوتی( شروع به کسب و کار از کودکی، بدون تحصیلات دانشگاهی. کسب وکار حرفه ای اش را با تکیه بر توانایی های خودش شروع کرد و در ادامه با تلاش، پشتکار و دیدن فرصت ها توانست به جایگاهی که می خواست برسد.) زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی- بنیان‌گذار پوشاک ملکوتی( شروع به کسب و کار از کودکی، بدون تحصیلات دانشگاهی. کسب وکار حرفه ای اش را با تکیه بر توانایی های خودش شروع کرد و در ادامه با تلاش، پشتکار و دیدن فرصت ها توانست به جایگاهی که می خواست برسد.) آقای ملکوتی سال 1333 در شهر تهران به دنیا آمد. خانواده‌ی او مذهبی و ازنظر مالی متوسط بود. پدرش در بازار مغازه‌ی پارچه‌فروشی داشت.شما در حال مطالعه زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی یکی از کا آفرینان بزرگ ایرانی هستیند این مغازه از پدربزرگ به پدرش رسیده بود. پدرش با برادرهای دیگر شریک بودند، ابتدا مستقل شدند و هرکدام کار جداگانه‌ای داشتند، اما بعد از مدتی دوباره باهم همکاری کردند و علاوه بر پارچه‌فروشی تولید پوشاک نیز آغاز شد.او از دوران مدرسه به مغازه می‌رفت و در کارها به پدرش کمک می‌کرد. در سن 11 سالگی به‌دوراز چشم پدرش دست‌فروشی می‌کرد. کار او این بود، لیوان‌های یک‌بارمصرف را جعبه‌ای می‌خرید و دانه‌ای می‌فروخت. بعد از مدتی که از فروش لیوان‌ها گذشت تصمیم گرفت کار دیگری را تجربه کند. آن زمان خمیردندان و مسواک در بازار بسیار کمیاب بود. مسواک و خمیردندان را از واردکننده خریداری می‌کرد داخل جعبه‌ی کوچک چوبی که از نجار محل گرفته بود، می‌گذاشت و می‌فروخت.پدرش معتقد بود او باید درس بخواند تا در آینده کار دولتی داشته باشد، اما خودش بازار را دوست داشت با اصرار فراوان، پدرش را راضی کرد صبح‌ها به مغازه برود و شب‌ها در کلاس‌های شبانه‌روزی شرکت کند. همزمان با مدرسه به کارهای مغازه رسیدگی می‌کرد. دیپلم گرفت، فوق‌دیپلم بازرگانی قبول شد اما اصلاً علاقه‌ای به ادامه تحصیل نداشت. به‌واسطه یکی از دوستان پدرش در بانک مشغول کار شد، دو سه روز به سرکار رفت اما تحمل آنجا نیز برای او غیرممکن بود. با پدرش صحبت کرد و توانست دوباره به مغازه بازگردد. بعد از مدتی توانست در بازار اسم‌ورسمی پیدا کند.دیگر وقت آن بود که به سربازی برود دوره‌ی آموزشی را در تهران گذراند، بعد از دوره به خرم‌آباد فرستاده شد. روزی برای خرید به بازار خرم‌آباد رفت. همان‌طور که با مغازه‌دار صحبت می‌کرد، متوجه شد او تصمیم گرفته آنجا را به بوتیک تبدیل کند. اکبر آقا که سال‌ها در کار پوشاک بود، توانست مغازه‌دار را متقاعد کند و کار فروشندگی مغازه را به عهده بگیرد، فقط نگران سربازی‌اش بود. مغازه‌دار نگرانی او را برطرف کرد. مغازه‌دار با سرهنگ پادگان صحبت کرد. او نیز متعهد شد دو سال در آن شهر بماند، کارت پایان خدمت را گرفت. حالا می‌توانست تمام فکرش را روی کار متمرکز کند. به‌تدریج دکور مغازه را عوض کرد. متناسب با مخارج مردم، جنس‌ها را خریداری می‌کرد، البته کیفیت را نیز نادیده نمی‌گرفت. روزبه‌روز مشتری بیشتری به مغازه مراجعه می‌کرد به‌طوری‌که از اطراف خرم‌آباد نیز به مغازه او می‌آمدند.دو سال تمام شد و صاحب مغازه مبلغ خوبی به‌عنوان دستمزد به او داد که سرمایه ادامه کارش شد. به تهران بازگشت یک سال در مغازه یکی از دوستان پدرش فروشندگی کرد دوباره به مغازه پدرش بازگشت. بعد از مدتی پدرش از او خواست برای کمک یکی از دوستانش به بازار برود. آن فرد به دلیل همسایگی با مغازه‌ای مانند خودش فروش خوبی نداشت و بدهی گریبانش را گرفته بود. با هر زحمتی مغازه سرپا شد. جنس‌ها فروش خوبی داشت.حالا حقوق او بسیار بیشتر شده بود اما دوست داشت کسب‌وکار مستقلی داشته باشد. دریکی از روزها به بازار منصور که تازه در حال ساخت بود سر زد. با حاج منصور صاحب پاساژ صحبت کرد و توانست مغازه‌ای کوچک اجاره کند. برادر دیگرش آقای اصغر ملکوتی به کمک او آمد؛ جنس‌ها از بندرعباس توسط او خریداری می‌شد و در مغازه به فروش می‌رسید. او کار خود را با فروش تل سر، گیره، سنجاق، روسری و ازاین‌دست اجناس آغاز کرد.بعد از گذشت مدتی کار به همین روال، با یکی از آشنایان پدرش که از ترکیه جنس وارد می‌کرد، همراه شد و به ترکیه رفت.زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتیاین سفر می‌توانست فرصت خوبی برای بررسی بازار آنجا باشد و همین نیز شد. بعد از فروش خوب و سودی که از اجناس وارد کرده، نصیبش شده بود، تصمیم گرفت این کار را ادامه دهد. بعد از مدتی با فرد دیگری که جنس‌ها را باقیمت کمتر از ترکیه وارد می‌کرد شریک شد. شلوار لی در آن زمان تازه به بازار آمده بود و فروش بسیار خوبی داشت، این‌یک فرصت و یک سود خود محسوب می‌شد تا اینکه کم‌کم لباس را نیز به اجناس مغازه اضافه کرد.روزی خانمی که صاحب مغازه‌ای در بازار ونک بود، به مغازه‌ی او آمد. از جنس‌های مغازه خوشش آمده بود و یکجا همه را خرید. از او خواست شخصاً جنس‌ها را به بازار ونک ببرد. جنس‌ها را به همان آدرسی که خانم خریدار گفته بودند برد و در ادامه‌ی صحبتشان خانم مغازه‌دار به او گفت: به دنبال یک فرد باسلیقه و قابل‌اعتماد است تا مغازه را به او بسپارد؛ پیشنهاد خوبی بود. قرار شد سود مغازه را هم به دو قسمت تقسیم ‌کنند. یک سال در آنجا کارکرد و با سرمایه‌ای که به دست آورد، توانست مغازه روبرو همان‌جا را بخرد. مغازه جدید را افتتاح کرد، مدتی از شروع کار مغازه نگذشته بود، یکی از مشتریان نظر او را جلب کرد متوجه شد آن فرد صاحب بوتیکی در ترکیه است به همین دلیل با او صحبت کرد، از او خواست برای خرید اجناس جدید همکاری کند. آن فرد کمک زیادی به او کرد، به‌طوری‌که بعد از مدتی توانست واردات لباس را خود به همراه برادرانش انجام دهد.شرایط روزبه‌روز بهتر می‌شد و این نتایج تلاش‌های خستگی‌ناپذیر یک مرد بااراده و هدفمند بود. او دوستی داشت که صاحب بوتیکی در انگلستان بود، به دعوت این دوست چند روز عازم این کشور شد و از نزدیک با نوع فروش و نحوه‌ی کسب‌وکار یک لباس‌فروشی حرفه‌ای آشنا شد. نحوه‌ی حراج کردن اجناس در آنجا بسیار متفاوت بود، هنگام بازگشت به ایران، تمام ذهنش درگیر آنجا بود و تمام مدت فکر می‌کرد آیا می‌توان این کار را در ایران هم انجام داد؟بعد از بازگشت به ایران کار را آغاز کرد با ترکیه در تماس بود تا بتواند اجناسِ ارزان‌تری خریداری کند. زمانی که کار خرید به اتمام رسید تبلیغات را در مجلات آغاز کرد و تراکت‌ها را نیز در سطح شهر پخش کرد. روز قبل از حراج مغازه را بست اعلام کرد 9 صبح حراج آغاز می‌شود. جمعیت زیادی برای خرید آمده بودند به‌طوری‌که جای ایستادن نبود. دومین حراج در سال بعد انجام شد و فروش هم بسیار عالی بود. موفقیت این کار آن‌قدر زیاد بود که در مجله‌های خارجی نیز تبلیغات مغازه زده می‌شد و همین استقبال باعث شد در سال‌های بعد حراج را دو روز در سال انجام دهد.افتتاح شعبه‌ی دوم پوشاک ملکوتی از یک پیشنهاد آغاز شد: او مراسمی دعوت‌شده بود که در آنجا مدیر پاساژ گاندی از او درخواست خرید مغازه‌ای در آنجا کرد؛ خیابان گاندی خلوت بود و مکان مناسبی برای نوع کسب‌وکار او بود. این شد که شعبه‌ی دوم را نیز افتتاح کرد.دریکی از سفرهایی که به همراه همسرش عازم ترکیه بودند، ایده‌ای به ذهنش رسید؛ ایده‌ی شعبه‌ای دیگر آن‌هم در خارج از کشور. او با استقبال همسرش روبه‌رو شد. خواهرخانم او در ترکیه ساکن بود و این می‌توانست فرصت خوبی برای عزیمت به این کشور و افتتاح شعبه‌ی بعدی باشد. به ایران بازگشت؛ مغازه را به یکی از دوستانش سپرد و به ترکیه مهاجرت کرد.
زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی زندگینامه‌ی آقای اکبر ملکوتی
ابتدا در مغازه ترکیه شاگردی نداشت مجبور بود تنهایی به تمام‌کارها رسیدگی کند. اما بعد از مدتی توانست کسی را پیدا کند که به زبان ترکی و انگلیسی مسلط باشد به‌این‌ترتیب مغازه رونق گرفت. هنرپیشه‌های معروف ترکیه، سیاستمدارها و افراد مشهور از او خرید می‌کردند. آن‌قدر مشهور شد که از مجله‌های مختلف برای مصاحبه به سراغش می‌آمدند. در جشنی که اتاق بازرگانی ترکیه ترتیب داده بود دعوت و آنجا به‌عنوان یک تاجر موفق به دیگر اعضا معرفی شد. از آن به بعد در تمام جشن‌ها حضور داشت و در کارها به دیگر اعضا مشورت می‌داد.مدتی بعد به دلیل بیماری پدرش به ایران بازگشت. بعد از بازگشت فکر بهتری به ذهنش رسید و تصمیم گرفت همان کیفیت پوشاک را در ایران، خودش تولید کند. به‌این‌ترتیب کارگاه مزدی دوزی با برند ملکوتی شروع به کارکرد. طراحی لباس‌ها را خودش به همراه طراحان دیگر انجام می‌دهد. اکنون محصولات با برند A.M (اکبر ملکوتی) با بهترین کیفیت به بازار ارائه می‌شود. محصولات تولیدی او به خارج نیز صادر می‌شود و این نشانه‌ی مرغوبیت کالای او است.افتتاح شعبه‌ی سوم پوشاک ملکوتی نیز با پیشنهاد یکی از دوستانش در پاساژ گلستان شهرک غرب با موفقیت انجام شد. او می‌دانست می‌تواند آنجا را نیز مانند شعبه گاندی پررونق کند. بعد از افتتاح شعبه سوم همراه همسر و یکی از دوستانش به کیش رفت این سفر تفریحی بود اما محیط آنجا نیز نظر او را جلب کرد و به فکر تأسیس شعبه‌ی دیگر افتاد. با مدیر پاساژ مذاکره کرد شهرت تهران به کیش هم رسیده بود مدیر پاساژ علاوه بر مغازه دوخانه در اختیار او گذاشت. مغازه افتتاح شد، حراج انجام شد مغازه رونق پیدا کرد. کمی بعد شعبه دیگری در پاساژ تندیس افتتاح کرد.او اکنون کارهای تجاری خود را رها کرده و به فعالیت‌های خیریه می‌پردازد. مغازه کیش را به پسر بزرگش و مغازه تندیس را به پسر دیگرش سپرده است.

چنانچه موفق به اتمام این مقاله در مدت زمان تخمینی نشده اید به سایت تست تند خوانی مراجه نمایید
 
تیم آموزشی ماهان تیموری 
ارائه دهنده ی آموزش های  کارآفرینی ، افزایش فروش ، کسب و کار خانگی

نظرات شما نسبت به زندگینامه ریچارد لفراک ,برای تمام اعضای محترم سایت و تیم آموزشی ماهان تیموری بسیار مفید وسازنده می باشد.

 

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 نظر
  1. حمیدرضا کاربر می‌گوید

    کارش عالیه حتی تو تفریح هم به فکر گسترش کارش بوده

    1. شهاب صادقی کاربر می‌گوید

      عالی

  2. قزلباش کاربر می‌گوید

    سلام
    ممنونم از اینکه به یاد ما هستید
    داشتن روحیه ای برای پیشرفت و تلاش برای رشد عاملی هست که من در این کارآفرین دیدم.
    مهم شروع کردن و تلاش برای ادامه و رشد کسب و کار هست چه اشکال داره از تل سر و گل سر شروع کنی اما انقدر بزرگ فکر کنی که به بازارهای جهانی هم وارد بشی. خوندن زندگینامه ها خیلی به من کمک میکنه تا در سختی ها و موانع کم نیارم و با ایمان به مسیرم ادامه بدم چون میدونم افراد موفق افرادی بودن که برای اهدافشون تلاش کردن و با بروز موانع و مشکلات متوقف نشدن.
    بی نهایت ممنونم از اطلاع رسانی خوبتون و پیگیری و پشتیبانی از ما
    موفق و پایدار باشید.

  3. سارا موحد کاربر می‌گوید

    سلام استاد پرانرژی و توانمند آقای تیموری
    امیدوارم هر جا هستید شاد و سلامت باشید
    کارگاه هدف گذاری بود که ازمون خواستین همیشه اهدافمون رو بزرگتر انتخاب کنیم که وقتی به هدفی رسیدیم بدونیم بعدش باید قله ی بلندتری رو فتح کنیم. خیلی از ما که کسب و کار معمولی داریم چون تا همین جایی که هستیم فکر کردیم انرژی گذاشتیم و تلاش کردیم و بدست اوردیم اما افرادی که کسب و کارای بزرگ و زنجیره ای و شعبه های زیادی در سرتاسر ایران و خارج از کشور دارن مثل ما فکر نکردن همیشه قله های بلندتری رو در نظر گرفتن و به چیزی که امروز دارن قانع نبودن..یکم جاه طلب بودن در موفق شدن و جهانی شدن و بهترین شدن لازمه..
    زندگینامه ی آموزنده ای بود.
    ممنونم از شما

کد تخفیف ۱۰٪
تو بهترینی
کد تخفیف ۲۰٪
نزدیک بودا
کد تخفیف ۳۰٪
یکبار دیگه تلاش کن
کد تخفیف ۴۰٪
خوش شانس نبودی
کد تخفیف ۵۰٪
تو عالی هستی
شانس خودِت رو برای برنده شدن یک فرصت امتحان کن!
برای استفاده از این فرصت لطفاً ایمیل و تلفن همراه خودت رو وارد کن.
قوانین بازی :
  • هر کاربر ۳ بار فرصت دارد.
  • کسی که تقلب می‌کند، شناسایی می‌شود.
ARE YOU READY? GET IT NOW!
Increase more than 500% of Email Subscribers!
Your Information will never be shared with any third party.
ARE YOU READY? GET IT NOW!
OR SUBSCRIBE WITH
{subscription-facebook}
{subscription-google}
هدیه شما، فایل صوتی مصاحبه با آنتنی رابینز
میلیونر خودساخته ای که رازهاش رو با شما به اشتراک میزاره
telegram
ARE YOU READY? GET IT NOW!
Increase more than 500% of Email Subscribers!
Your Information will never be shared with any third party.