محمد تقی مهدیخانی
بنیانگذار اولین تاکسیرانی خصوصی در ایران

مدت زمان تخمینی برای مطالعه این مقاله ۵ دقیقه می باشد

مقدمه: شما می خوانید که چه چیزی عامل موفقیت آقای محمد تقی مهدیخانی شد و چگونه مسایل زندگی اش را پشت سر گذاشته و چگونه بر کارش متمرکز شده است.

 محمد تقی مهدیخانی بنیانگذار اولین تاکسیرانی مهدیخانی در آبان ماه ۱۳۴۱ در محله ی نواب تهران به دنیا آمدند. پدر کفاش قابلی بودند و ماردش خانه دار بود. هر دو آنها بی سواد بودند ولی سرشار از تجربه و شعور. این مرد بزرگ این چنین از گذشته ی خود تعریف می کند: 

محمد تقی مهدیخانی بنیانگذار اولین تاکسیرانی

چگونگی گذران روزهای کودکی:

از ۹ سالگی در کنار پدرم به یادگیری حرفه ی پدرم مشغول شدم. در حین درس خواندم، سعی می کردم به پدر هم کمک کنم و در کنارش باشم. محل کار پدرم در بازارچه سید ولی بود و این در حالی بود که منزل خود را به محله ای در خاوران انتقال داده بودیم. هر روز صبح به همراه پدرم به بازارچه ی سید ولی می رفتیم. مسیر دبستانی که در آن درس می خواندم از آن بازار می گذشت به همین دلیل بعد از کمک کردن به پدرم در آماده کردن وسایل کارش، به مدرسه می رفتم. بعد از ظهر ها بعد از مدرسه تا ساعت دو و نیم در خدمت پدر بودم و بعد از آن با هم راهی خانه می شدیم.از خیابان خیام تا چهار راه سیروس را پیاده می رفتیم و از آنجا با اتوبوس به محله خاوران می رسیدیم. مادرم مرا بعد از هجده سال انتظار به دنیا آورده بود و همین دلیل عشق و علاقه ی فراوان او به من بود، و همیشه بخاطر این مسیر طولانی نگران ما می شد. زمستان بود و یخبندان، در همان زمان ها بود مادرم به دلیل اتفاقی دچار ضایعه ی نخاعی شد. همیشه به این موضوع فکر می کردم که اگر ما فقیر نبودیم، شاید مادرم با مراجعه به دکتر و قرار گرفتن تحت درمان هیچ وقت فلج نمی شد. 

شروع کار در دوران نوجوانی:

 

بعد از گذراندن دوره ی راهنمایی به پیشنهاد پدرم در کنار یکی از دوستانش که لوازم یدکی پیکان می فروخت به عنوان یک پادو مشغول به کار شدم. کار کردن وکسب روزی حلال را برای خودم عار نمی دانستم و از هیچ تلاشی در این شغل دریغ نکردم.سعی می کردم در کمال صداقت و بدون وقت کشی کار کنم، به همین دلیل پادویی کردنم در آنجا فقط یک ماه طول کشید و بعد از آن پشت میز نشین شدم و بعدها رسیدگی به دفتر حساب ها هم به این کار ها اضافه شد. دلیل تمام این محبت های صاحب کارم صداقت و درستی در کارم بود. انجام کارهای حسابداری را به طور کامل یاد گرفته بودم و کارهایی مانند تحویل گرفتن اجناس، چک کردن آنها و فروش لوازم یدکی را نیز انجام می دادم.

 

محمد تقی مهدیخانی

 

استفاده از توانایی ها و فرصت ها:

 

شرایط به همین منوال ادامه داشت تا اینکه باید آماده ی رفتن به سربازی می شدم. دوره ی آموزشی را در پادگانی بودم که سر گروهبان آن پسر عمویم بود و به همین دلیل به راحتی تمام شد. ادامه ی خدمت هم در همان جا بودم و به عنوان منشی گروهان فعالیت می کردم. تا اینکه روزی با اعلام توانمندی هایم به مسئولین پادگان، مسئول خریدگردان خدمات شدم. روز به روز به دلیل تجربه هایی که در این مسیر بدست آورده بودم، به عنوان فردی توانمند شناخته می شدم و به سبب علاقه ای که داشتم، ماشین های از کار افتاده را تعمیر کرده و به ناوگان ترابری برمی گرداندم. دوران سربازی را با کسب کوله باری از تجربه ی موفقیت به پایان رساندم و دوباره به حرفه ی خود در زمینه ی لوازم یدکی برگشتم.

 

تمرکز بر هدف محمد تقی مهدیخانی:

 

تصمیم گرفتم ابتدا به بررسی نبض بازار بپردازم و بعد شروع به کار کنم. به عنوان کارآموز در کنار صاحب کار قدیمی خود مشغول شدم. بعد از دو ماه بررسی به این نتیجه رسیدم که کسب و کار جدید راه بیندازم که خودم مستقل عهده دار آن باشم. البته در ابتدای کار با سرمایه ی اولیه ی کمی که داشتم این فکر به دور از عقل بود و محقق شدنش ممکن نبود، اما من خواستم و شد!

 

شناخت و استفاده از فرصت ها:

 

بعد از این دوماه تصمیم به ازدواج گرفتم و ازدواج کردم. سرمایه اولیه ای که نیاز داشتم را از هدایایی که طبق رسم و رسوم آوردند، فراهم کرده و توانستم یک باب مغازه به صورت نقد و اقساط در خیابان هفده شهریور خریداری کنم. کار را شروع کردم و به دلیل اعتباری که در بازار داشتم مشکلی برای تهیه جنس نداشتم. فراگیری کارهای حسابداری در دوران قبل از خدمت کمک بزرگی به اداره ی امور مالیم می کرد. در کنار کار کردن در مغازه به  فعالیت های دیگری هم مشغول بودم. مثلا در بسیج فعالیت های فرهنگی می کردم تا اینکه مسئولیت رانندگی برای آقای فخرالدین حجازی و دکتر بهشتی را به من محول کردند.

چالش های آقای محمد تقی مهدیخانی:

 

همه چیز به خوبی طی می شد که به یکباره اتفاقی افتاد! به دلیل ارزان شدن لوازم و شرایطی که بر سبب پذیرش قطعنامه ی ۵۹۸ توسط ایران اتفاق افتاد، شرایط تلخی را تجربه کردم. به دلیل جلوگیری از احترام و اعتبارم مجبور به فروش مغازه ها کردم و به صف رسیدم. شاید گفتن این جملات راحت باشد ولی فقط خدا می داند که چه به من گذشت!

در همان برهه از زمان دوباره به لطف خدا دوباره توانستم با قدرتی بیشتر بلند شوم. به نظرم باید به صفر می رسیدم “تا بفهمم که همیشه جهت بالا رفتن، روبه آسمان نیست! گاهی پیش می آید که برای رسیدن به بلند بالاها باید افتاد و سینه خیز رفت تا درک معنای اوج میسر شود.”

در همین هیاهو با توسل به قرآن توانستم مسیرم را پیدا کنم. آیه ای که راهم را نشان داد این بود که هر وقت زندگی برایتان سخت شد، هجرت کنید. و این شد ابتدای مسیر زندگیم تصمیم به هجرت گرفتم . خود را نیازمند پناه بردن به جایی می دیدم که آرامشم را دوباره بدست بیاورم. به مشهد رفتم. در «جا به کمک باجناق هایم خانه ای گرفتیم. گزینه های زیادی برای کار کردن داشتم ولی رانندگی را انتخاب کردم. به هر طریقی شده کمک تاکسی شدم و زوار امام رضا (ع) را جابه جا می کردم. به لطف خداوند و برخورد مناسبی که با مردم داشتم، مسافران زیادی نصیبم می شد و به نسبت بقیه رانندگان درآمد بهتری کسب می کردم.

 

شناخت نیاز و هوش مالی :

 

ایده ی ابتدایی موسسه خصوصی تاکسی از همان زمان ها که با تاکسی کار می کردم به ذهنم رسیده بود. چهره ای که رانندگان در هنگام جذب مسافر به خود می گرفتند را دوست نداشتم. بی احترامی ها و توهین هایی که به این قشر با ارزش می شد را نمی خواستم. به همین دلیل تصمیم گرفتم به تحقیق و بررسی ناوگان تاکسیرانی در کشورهای مختلف بپردازم. این پروسه چهار سال طول کشید و در نهایت به این نتیجه رسیدم که با همکاری شورای عالی ترافیک، شرکت خصوصی تاکسیرانی تاسیس کنم. در این راه هیچ کس کمکم نکرد. تنها جایی که حمایت گر من بود مجتمع فرهنگی آیت الله خوئی در لندن بود. با سرمایه ی اولیه خیلی کم کار را شروع کردم.

 

میل به رشد و پیشرفت:

 

هیچ وقت نمی خواستم یک راننده تاکسی بمانم! نه اینکه این شغل را عار بدانم، بلکه می خواستم به جایگاه وسیع تری در این زمینه فکر کنم. کشورهای زیادی را مورد بررسی قرار داده بودم و بهترین سیستم که نزدیک به کشور ما باشد را انتخاب کردم. الگوی کاری کشور آلمان را انتخاب کردم. در سال۱۳۸۰ خبری را با این مضمون که مشکلی برای گرفتن جواز برای موسسه ندارم توسط اقای رئوفی (رئیس وقت شورای عالی ترافیک) دریافت کردم و برای انجام کارها به تهران آمدم. کار به کندی پیش می رفت. طرح خود را با عنوان شرکت تاکسیرانی خصوصی بی سیم به آقای بهبهانی (معاون وقت حمل و نقل و ترافیک) تهران دادم. بعد از سه روز با من تماس گرفتند. بوی خوش موفقیت را حس می کردم. با تمام بررسی هایی که انجام شد در نهایت در تاریخ بهمن ماه ۱۳۸۳ مجوز تاسیس تاکسیرانی خصوصی با برند تاکسی بی سیم تهران به نام اینجانب صادر شد.” خواستم، حرکت کردم ورسیدم! به همین سادگی و به همین دشواری!”

 

می خواستم تمام اطلاعاتی که در تمام این سالها با مسافرت به کشورهای مختلف کسب کرده بودم را عملی کنم. با یک برنامه ی مشخص و مدرن شروع به کار کردم. وقتی گذری به گذشته می زنم، تمام سختی ها و مشکلات برایم هم تلخ است و هم شیرین! هدفی که دنبال می کنم این است که تاکسی های متفرقه را از سطح شهر جمع آوری کنم و به سیستم مسافربری شهری نظمی نو ببخشم. در این مسیر امید و حرکت را مهمترین عوامل محرکی خود می دانم. از همسرم که همسفر لحظه های سخت و دشوار من بودند. تشکر می کنم و واقعا نمی توانم تأثیر حضورش را در رسیدن به هدفم انکار کنم.  

نتیجه:

آقای مهدیخانی معتقد است برای رسیدن به خواسته هایتان باید بجنگید و از هیچ تلاشی دریغ نکنید. به اعتقاد او هیچ موفقیتی با نشستن و منتظر بودن به دست نمی آید، بلکه باید بخواهیم، در راستایی آن قدم برداریم تا به نتیجه برسیم.

داشتن اشتیاق به پیشرفت و قانع نبودن به شرایط موجود یکی دیگر از دلایل موفقیت این ثروتمند ایرانی است. به اعتقاد او هیچ کس برای کمک به شما نخواهد آمد تا زمانی که خودتان نخواهید! شوق رسیدن به خواسته ها و قدم گذاشتن در مسیری که حتما موانعی دارد از عوامل مهمی برای رسیدن به هدف است. او می گوید تنها خودتان هستید که باید آستین ها را برای زندگیتان و موفقیتتان بالا بزنید و تا زمانی که تقصیر همه ی ناتوانی ها و نرسیدن ها را به گردن دیگران انداختید، منتظر معجزه نباشید.

 

چنانچه موفق به اتمام این مقاله در مدت زمان تخمینی نشده اید به سایت تست تند خوانی مراجه نمایید

تیم آموزشی ماهان تیموری
 
ارائه دهنده ی آموزش های  کارآفرینی ، افزایش فروش ، کسب و کار خانگی

نظرات شما نسبت به زندگینامه محمداسماعیل کاویان آملی ,برای تمام اعضای محترم سایت و تیم آموزشی ماهان تیموری بسیار مفید وسازنده می باشد.

هنوز دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاهی میگذارد
ارسال دیدگاه
ARE YOU READY? GET IT NOW!
OR SUBSCRIBE WITH
{subscription-facebook}
{subscription-google}
ثبت نام در اولین دوره جامع هوش مالی ایران
telegram
شهریور ۲۹, ۱۳۹۶
ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ

عاداتی که فقیر را از ثروتمند جدا میکند

شهریور ۲۸, ۱۳۹۶
ساعت ۱۲:۱۸ ب.ظ

اشتباه مالی کسب و کارها (اینفوگرافیک)

ساعت ۱۰:۲۸ ق.ظ

حافظه کوتاه مدت چیست؟

ساعت ۹:۳۳ ق.ظ

بازاریابی با سایت راهی به سوی قله ثروت

ساعت ۷:۴۹ ق.ظ

دروغی به نام باور ؟

شهریور ۲۷, ۱۳۹۶
ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ

چگونه زندگیمان را شفا دهیم؟

ساعت ۱۰:۵۰ ق.ظ

تسلط بر پراکندگی ذهن

ساعت ۱۰:۰۴ ق.ظ

حافظه مغز یادگیری بزرگترین ابزار آموزشی ما

شهریور ۲۶, ۱۳۹۶
ساعت ۱۰:۲۷ ق.ظ

مارک کابن زندگینامه

ساعت ۹:۳۱ ق.ظ

طلائی ترین نکات برای خلق موفقیت و رشد فردی

شهریور ۲۵, ۱۳۹۶
ساعت ۹:۰۰ ب.ظ

ویژگی های یک لندینگ پیج مناسب چیست ؟

ساعت ۸:۲۳ ب.ظ

اشتباهات مالی رایج و نحوه اجتناب از آن‌ها

ساعت ۱۲:۲۰ ب.ظ

کسب درآمد از تلگرام

ساعت ۱۱:۲۰ ق.ظ

۳ روش از بهترین تکنیک های مذاکره

شهریور ۲۲, ۱۳۹۶
ساعت ۲:۵۱ ب.ظ

چگونه در کمتر از ۴ ماه درآمد خود را۲تا۹ برابر افزایش دهیم

شهریور ۱۹, ۱۳۹۶
ساعت ۹:۴۶ ق.ظ

پرزنت دیگران دغدغه اصلی بازاریابان

شهریور ۱۵, ۱۳۹۶
ساعت ۱۰:۲۰ ق.ظ

بهترین راه های تبلیغات رایگان

ساعت ۹:۴۶ ق.ظ

حرکات سر در زبان بدن

شهریور ۱۴, ۱۳۹۶
ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ

منظور و هدف از زندگی شما چیست؟

ساعت ۵:۰۱ ب.ظ

اعتماد به نفس بیش از اندازه می‌تواند دردسرساز شود!

ساعت ۹:۱۰ ق.ظ

هشت راهکار برای افزایش درامد

ساعت ۸:۱۱ ق.ظ

آموزش تبلیغ نویسی حرفه ای

شهریور ۱۳, ۱۳۹۶
ساعت ۱۰:۳۷ ق.ظ

تبلیغات تاکسی ، تبلیغاتی متحرک

ساعت ۸:۴۳ ق.ظ

با پوستر تبلیغاتی ، چشم نواز شوید

ساعت ۳:۲۱ ق.ظ

انواع هدف و راه های رسیدن به آن ها